« پرسشی که ژرف فرهنگ ایران را پدیدار میسازد، اهورامزدا از خود می‌پرسد : من کیستم ؟ »


« نخستین پرسشی که در آفرینش ، طرح (پیشگذاشته) میشود ، پرسش اهورامزدا یا خدا ، از خودش هست. خدا از خود می‌پرسد من کیستم. خدا ، نمیداند از چه و از که ؟ ، پیدایش یافته است. [… !] خدا نمیداند اصل پیدایشش چیست ، و میخواهد آنرا بیابد. با این پرسش ، راه به خودش را می‌‌یابد. بهتر است که ویژگیهای این پرسش را در متنی که در بندهش آمده است ، بیابیم. در بخش یازدهم میآید:

« در آغاز آفرینش ، چون هرمزد این شش امشاسبندان را فراز آفرید ، خود نیز با ایشان ، آن برترین و هفتمین بود. آنگاه از ایشان پرسید که « ما را که آفرید ». از ایشان یکی‌ نیز پاسخ نکرد. باری دیگر و سدیگر پرسید. پس اردیبهشت گفت که « ما را تو آفریدی ». ایشان نیز به هم پاسخی به همان گونه گفتند. پس اردیبهشت نیز با ایشان بازگفت. نخست ، خدائی را به هرمزد ، اردیبهشت داد …. هرمزبدان روی ایدون پرسید که چون ایشان ، خدائی را به هرمزد دادند ، دیوان را از آن نابودی و درد بود. اردیبهشت را به گیتی‌ ، آتش ، خویش است …. ».

۱. این مطلب ، در آغاز به اهورامزدا منسوب نبوده است. به آن علت که گوهر اهورامزدا ، روشنی است ، و طبعا پیش دانست ، و اصل خود را میداند. و آنکه در پایان پی‌ به این اصل میبرد ، و خدا را به خودش میشناساند ، اردیبهشت است ، که با آتش خویشی دارد.

در واقع ، روشنی ، به خود معرفت نمی‌‌یابد ، بلکه آتش. و این برتری آتش بر روشنی در روند معرفت ، نشان آنست که این سراندیشه ، بخدای پیشین متعلق بوده است.

۲. و اینکه اهورامزدا ، همه امشاسپندان و خود را آفرید ، این خود آفرینی ، به سراندیشهِ « تخمه » و « خودزائی » بر میگردد. خدا ، تخمه ، یا خودزاست. پس کل این اندیشه‌ها ، به دوره مادرخدا یا سیمرغ باز میگردد ، که آفریدن ، چیزی جز روند پیدایش در زادن نیست. آنچه از تخمه پیدایش یافته است ، کثرتمند و گوناگون و روشن است ، و وحدت نخستینش را در تخمه که تاریک است ، نمیشناسد.

۳. همانسان که سیمرغ ، روی درخت همه تخمه ، خودش نیز یک تخمه از تخمه هاست ، ولی‌ هر تخمه‌ای نشان گیاه و جان دیگریست ، اهورامزدا نیز یکی‌ از امشاسپندان ولی‌ متفاوت با آنهاست. همه تخمه‌ها و امشاسپندان در اصل (مینو) با هم یگانه بوده اند ، ولی‌ این اصل در تاریکی و ناشناختنی است ، و در کثرت ، از هم بیگانه و متفاوت ، ولی‌ در یک اصل ریشه دارند و از یک اصل آب میخورند.

۴. اردیبهشت ، اصل تناسب و اندازه یا هم آهنگی بوده است. و این اندیشه را در محدوده تنگ مفهوم مجازات و پاداش در عبارتی که در همین بخش از بندهش میآید میتوان دید. « اردیبهشت را خویشکاری این است که دیوان را نهلد تا روان دروندان را در دوزخ ، بیش از گناهی که ایشان راست ، پاد افراه کند و دیوان را از ایشان باز دارد …. اردیبهشت .. هر کس را که پرهیزکاری ورزد ، چون به گردمان شود ، به اندازه نیکی‌ که ورزیده است ، ارجمند بود ».

اردیبهشت ، تناسب پاداش با کردار را نگاه میدارد. اندیشه تناسب مجازات با جرم ، یا پاداش با نیکی‌ ، نشان عظمت مفهوم « اندازه » بوده است. « اندازه » که به معنای « باهم تاختن » است ، بیان آنست که آفرینش ، در همآهنگساختن نیروهای متضاد (نه‌ از بین بردن آنچه نامطلوبست) ممکن میگردد.

۵. اینکه چرا اردیبهشت به این بینش می‌رسد ، چون آتش ، خویش اردیبهشت است. و آتش ، همان نیروی پیوند دهنده اضداد است ، و « آتشِ آشکار » که آذر باشد ، بیان « آتش نهفته در هستی‌ » است که سروش میباشد. همکاران ویژه اردیبهشت : آذر و سروش و بهرام هستند. این هم آهنگی درون تاریک تخمه و اصل (مینوئی) ، هم آهنگی بیرونی و آشکار ، میان امشاسپندان ، یا میان تخمه‌ها میگردد. و اردیبهشت ، که منش دیوی دارد هم آذر است و هم سروش. آنچه را در تاریکیِ گوهری تخمه و اصل روی میدهد ، آشکارا میشناسد.

هم اندیشی‌ و همکاری و همگفتاری امشاسپندان را که در همین عبارت میتوان دید ، نشان چهره « هم آهنگی و تناسب و اندازگیِ » اردیبهشت است. و این تناسب و اندازگی درونی و بیرونی ، سبب میشود که اردیبهشت ، پی‌ به اصل خدایان و اصل اهورامزدا میبرد.

۶. اندیشه بسیار مهم دیگر آنست که با شناخت اصالت یک چیزی (شناخت روند پیدایش یک چیزی) ارج آن چیز معین میگردد. اهورامزدا ، پیش از این شناخت ، به خدائی شناخته نمی‌شود و خدا نیست. با شناخت اردیبهشت که اهورامزدا ، تخمه و مادر همه خدایانست ، اهورامزدا ، بخدائی برگزیده میشود. سپس سایر امشاسپندان ، اهورامزدا را در اثر همین شناخت مشترک ، بخدائی بر می‌گزینند. و چون همه ، خدائی را در اثر این شناخت و گزینش ، به اهورامزدا میدهند ، دیوان می‌ترسند. این ترس از قدرت خدا نیست ، بلکه از شناخت همه و گزینش همه است.

۷. اردیبهشت ، یا بهترین حقیقت ، شناخت اهورامزدا در پدیده آشکارش (امشاسپندان) نیست ، بلکه شناختن پیدایش اهورامزدای آشکار ، از اهورامزدای پنهان و تاریک و مینوئیست. درک این روند پیدایش از تخمه به بیرون ، و درک هم آهنگی آنها و درک همه پدیده‌های آن تخمه ، علیرغم اختلافشان ، بهترین حقیقت است.

۸. اهورامزدا ، در فردیتش (بکردار امشاسپند) ، به خودش و از خودش یقین ندارد. بلکه در درک اینکه همه امشاسپندان در یک کل فراگیر ولو تاریک مینوئی ، باهم یکی‌ هستند ، به حقیقت خود یقین پیدا می‌کند. یقین در حقیقت ، در فردیت تخمه‌ها (جانها یا امشاسپندان) بدست نمی‌‌آید ، بلکه در شناخت و یافت روند پیدایش کثرت جانها و امشاسپندان از سیمرغ تخمه‌ای یا از اهورامزدای تخمه ای. سیمرغ ، در جانها و گیاهانی که در همه گیتی‌ میپراکند ، گم میشود ، و در هیچکدام از آنها ، از یگانگی خود آگاهی‌ ندارند. اهورامزدا نیز در هفت امشاسپند شدن ، در هرکدام از آنها ناآگاه از خود میشود. در پیدایش ، آگاهبود یگانگی خود را از دست میدهد. سیمرغ در هر تخمه یا جانی ، هست ، ولی‌ هیچ جانی و گیاهی‌ ، از آن آگاهی‌ ندارد. سیمرغ ، خود را در روند پیدایش در کثرت ، گم می‌کند. هر چیزی از فردیت خود آگاهی‌ دارد نه‌ از عینیت خود با سیمرغ. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : تخمه ی خود زا یا صورت خدا ، انتشارات کورمالی ، لندن ، اکتبر ۱۹۹۶ ، ISBN 1 899167 85 4 . برگ ۳۵ از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

یک دیدگاه برای ”« پرسشی که ژرف فرهنگ ایران را پدیدار میسازد، اهورامزدا از خود می‌پرسد : من کیستم ؟ »

  1. یکنفر 23 اوت 2013 در 10:39

    با درود به سیمرغ گرامی
    … اهورامزدا از خود می پرسد من کیستم و آفریده هایش به او یادآور می شوند که او افریننده آنها و خودش است. عجیب نیست؟

    ****

    سیمرغ گسترده پر 23 اوت 2013 در 23:41

    در این پرسشِ شما چند وجه وجود دارد:

    نخست آنکه چیز جدید حیرت انگیز است چون آنچه قدیمی‌ است تمامی ذهن ما را اشغال کرده است.
    خدای خالق که کن فیکون می‌‌کند، تمامی ضمیر ناخود آگاه ما را در سیطره خود دارد.آنکه کن فیکون کند نیاز به زاییدن ندارد ! لذا لم یلد و لم یولد است. یعنی نازا است. برای چاره این درد (این نقصِ نازا بودن) به انواع و اقسامِ تجهیزات نیازمند است از جمله بی‌ نیازی ! ، عالمِ مطلق ، قادر مطلق ، قدرت مطلق ، … و هزار جور مرز (آنچه مطلق شد مرز می‌‌شود حتی عشق) بی‌ خودِ دیگر.

    دوم آنکه سادگی‌ و زیبایی‌ ملاک است.
    خدای خالقِ کن فیکونی خیلی‌ پیچیده و زشت است. مثل دستگاه منظومه خورشیدیِ بطلمیوسی میماند. واقعیت ساده را زشت و ناقص و پیچیده می‌‌کند ! این تصویر را باید به دور افکند.

    سوم آنکه خوب آن اصلِ ساده (بیضی به جایِ دایره در منظومه شمسی‌) چگونه باید به تصویر خدا منتقل شود ؟ این تصویر ساده چیست ؟
    فرهنگ ایران بر کشاورزی بنا شده است (عجیب ولی‌ واقعی‌) !
    تخم، میتواند خودش را تولید کند بدون اینکه به آن تجهیزاتِ عریض و طویلِ خالق نیاز داشته باشد !

    چهارم ، اینکه خدای خالق لم یلد و لم یولد است یعنی درست عکسِ تخم که یلد و یولد است، یعنی هم زاده شده و هم میزاید.
    اینکه خالق خود را اینگونه معرفی‌ کرده نشان این است که خدایِ قبلی‌ تخمی بوده است و خدایِ خالقِ جدید با او در جنگ بوده لذا تصویرِ او را چپه (مسخ) کرده است و چنگِ وارونه زده.

    پنجم ، اینکه آن چیست که اصلِ تخم است ؟ یعنی باعث میشود که تخم ، تخم شود ؟
    خودزایی است. اصلِ خود زایی ، تخمِ تخم است. اصلِ اصل است.
    آنچه که تخم با زایش منتقل می‌‌کند همین اصلِ خود زایی است. هر تخمی این خاصیت را ندارد. تخمِ سوخته و تف داده شده ، نازا می‌‌شود ، یعنی اصلِ خدزایی را از دست می‌‌دهد و فاقدِ تخمِ تخم می‌‌گردد.
    این بخش از بندهش که اینجا آمده است به خوبی‌ نشان میدهد که اهورامزدا تخمِ تخم دارد، یعنی بکل تخمیست. و نه‌ دانای مطلق چنانکه موبدان زرتشتی میخواسته اند جا بیندازند.
    و این نشانی‌ از چگونگی مسخ سازی‌های آنان است. که بصورت ردّ پایی‌ کوچک ولی‌ کافی‌ به جای مانده ، تا اینکه فیلسوفی همچون جمالی پیدا شده و آن را کشف کرده است. تصویرِ اهورامزدای تخمی با تمامی بخش غالب باور‌های موبدان زرتشتی در تضاد است.

    ششم آنکه ، این پرسش ژرف است به دو معنی:
    ۱ – این است که به راستی‌ هر موجودِ تخمی‌ای این پرسش را دربرابر خود می‌‌گذارد و می‌‌بیند. کلّ معنویات واقعی‌ را می‌‌توان با همین پرسش جست و جو کرد و با کورمالی یافت. نیاز به تلکس به خالقِ نازا نیست. 🙂

    ۲ – از این‌جهت ژرف است که ژرفای فرهنگِ ایران را نشان می‌‌دهد. یعنی وسوسه انگیز بودنِ این پرسش (معنویات واقعی‌) برای موبدان زرتشتی و پیروانشان به قدری بوده که با وجود تضادِ کامل این تصویر با خدایِ خالقِ آنها ، نتوانسته اند از آن بگذرند و آن را حذف کنند. و این موجب شده که به واسطه چند جمله کوتاه که به این وسیله موبدان برای ما حفظ کرده اند ما به گذشته پیش از موبدانِ زرتشتی آگاه شویم و به ژرفایِ پیشتری در تاریخ بتوانیم سفر کنیم.

    نا خواسته با وسوسه‌ای تخمی ، اندیشه تخمِ تخم برایِ ما به یادگار مانده است که بیش از ۷۰۰۰ سال (پیش از میتراس = شیر = شمشیر = ضحاک) قدمت (ژرف) دارد.

    لایک

  2. بازتاب: شرم (۳) – « شرم بردن از تابعیت » | کورمالی

  3. بازتاب: « خدائی که دیو ساخته میشود » | کورمالی

  4. بازتاب: « – استوره ؟؟؟ » | کورمالی

  5. بازتاب: « کاری برای یاد (یادگار) » | کورمالی

  6. بازتاب: « برای شخم زدن باید آهسته بود » | کورمالی

  7. بازتاب: « پیکارِ قدرتها در درونِ یک کلمه » | کورمالی

  8. بازتاب: « جشنِ زادروز عیسی، جشنِ پیدایشِ جمشید بوده است » – ریشه جشنِ یلدا | کورمالی

  9. بازتاب: « مدرنیسم بر ضد اصالت – رابطه مفاهیم مُد و مُدرن با تصویر ماه ، در فرهنگ ایران – آنکه ایرانیست ، ملّی نیست » | کورمالی

  10. بازتاب: « دریافت داستانی‌ ملّی » | کورمالی

  11. بازتاب: آنچه الله هم در قرآن جا انداخته | کورمالی

  12. بازتاب: دریغ است ایران که ویران شود | کورمالی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s