ما ملا‌ها بردیم .. ! – جنگ اصلی‌ بر سرِ لحافِ ملا است .. !


رندیهای ملانصر الدین در کورمالی

ما ملا‌ها بردیم ..! هر جا، هر گوشه، هر ده‌، هر برزن، هر شهر، … را که بنگرید ، ملایی به کارِ هدایتِ (!) خلق به الطافِ الهی و ذاتِ احدیت خواهید یافت. اما نپندارید که کاری است آسان. هر جا که ما بودیم ، یک پزشک، بهیار و خانه بهداشتی هم بود، دکتر‌هایِ تحصیل کرده. اینها نیز همانندِ ما ، در هر جا، هر گوشه، هر ده‌، هر برزن، هر شهر، … نیز بودند. هر جا که ما بودیم ، یک معلم، آموزگار و مدرسه‌ای هم بود، آموزگاران تحصیل کرده. اینها نیز همانندِ ما ، در هر جا، هر گوشه، هر ده‌، هر برزن، هر شهر، … نیز بودند. هر جا که ما بودیم ، یک کارگر، کارفرما و کارخانه هم بود، کارگرهای آشنا به فّن آوری. اینها نیز همانندِ ما ، در هر جا، هر گوشه، هر ده‌، هر برزن، هر شهر، … نیز بودند. اما ما همه را شکست دادیم ، ما ملا‌ها بردیم .. !

بروید و ببینید چرا ما توانستیم با دانشِ [ضد] دینیِ خود مردم را با خود همراه کنیم ، ولی‌ پزشکان ، آموزگاران ، دانش آموزان و کارگران ، با اینکه به دانشِ مدرن [!] مجهز بودند و علم آموخته بودند ، نتوانستند.

اگر برای این چرا پاسخی درخور نیافتید ، بدانید که ما باز هم خواهیم برد.

یک راهنمایی‌ از منِ ملای حقیر بشنوید و پند گیرید. پیروزی در هر جنگی بسیار بسته به این است که شما درست جبهه‌ دشمن را تشخیص دهید. جنگ اصلی‌ بر سرِ لحافِ ملا است. جنگ بر سرِ نژاد، قوم، قبیله، مکتب فلسفی‌، دینِ خاص، … نیست. لحافِ ملا را بچسبید. و ببینید این جای گرم و نرم را چگونه و از کجا بدست آورده است.

نوشته‌هایِ مرتبط:

یک دیدگاه برای ”ما ملا‌ها بردیم .. ! – جنگ اصلی‌ بر سرِ لحافِ ملا است .. !

  1. با درود به سیمرغ گرامی!
    ملاها با امداد غیبی بردند! امداد غیبی که دانشجو و استاد و دکتر و مهندس را بنام خرابکار و به جرم کتاب ممنوعه خواندن به زندان می انداخت ولی در هر جشن و مراسمش از لات هایی چون شعبون بی مخ در صف اول تجلیل می شدو تنها فعالیت مجاز گروهی، حضور در مسجد و پای منبر «ملاهای مخالف و مبارز با کمونیسم» بود و. کمونیسم یعنی هر گونه مخالفت با شاهنشاه ، اریا مهر ، بزرگ ارتشداران و….. بود و…
    فقط زمانی که بجای حفظ طوطی وار اصول و مقدمات دانش (دستاورد دانشمندان کشورهای دیگر) در مدرسه و دانشگاه ، از آن به صورت کاربردی در زندگی بهره بریم و بجای مستشارهای خارجی، از نیروهای انسانی ماهر و شایسته در جای خود استفاده کنیم خرافات و … بتدریج از از زندگی مان می روند و هر وقت دوباره بیچاره و ذلیل شویم …باز می گردند!

    لایک

  2. موش با هوش

    ..

    آورده اند که موشی ز گربه ای ترسید

    ز ترس ِ گربه ، به گوشه ای نهان به دوید

    گربه گفتا به موش ، چرا ز ِ من هراسانی

    مگر محبت من را به ضعیفان ، نمی دانی؟

    گفت گربه را موش ، ای وجودت تا ابد تهدید

    کدام موش ز چنگ تو ، به مهر تو به رهید؟

    .

    عمّ و خال و پسر عمو ، خاله

    همه دارند ز دست ِ جور تو ناله

    ز ِ هرکدام پسری ، پدری ، برادر را

    به چنگال تیز ، شکمت داده ای ماوا

    ما به خانه ، به انبار ، یا به گندم زار

    ز ِ دست ِ تو و باز و شاهین ، مانده ایم نزار

    .

    ز ِ صاحب خانه ، گندم و گردو وُ پنیر

    به نهان خورده ایم ، کرده ایم شکم را سیر

    چون پرده ای از گوشت به ما نمایان شد

    نگاه ِ طمع تو و باز ، بما دوباره تابان شد

    .

    ما به چنگ و دندان ، دیواره ها خراشیدیم

    راه های ورود و خروج ، به انبار تراشیدیم

    ز ِ هر کدام از اتاقهای این خانه

    نقبی زده ایم ، که می رود به کاشانه

    چو بانوی خانه ، به گوشه ای ، یکی مان دید

    ز ِ ترس ِ زنانه ، جیغ صغیری به کشید

    هراسان شدند مرد ِ خانه ، پسر ، دختر

    سوی مادر به جیغ صغیر ، حاضرند در بَر

    یکی جاروو ، دگر لنگه کفش ، به دنبالند

    که خانم خانه ، به مرگ ما بیاسایند

    اگر ز ِ دست آنان ، به کوششی رها گشتیم

    تازه به فکر ِ چنگ و دندانِ تو ، مبتلا گشتیم

    .

    تو به آسایش و رفاه ، بجای ِ گرم و نرم مقام داری

    نگه به چپ و راست ، که چه سان ما را به چنگ آری

    وجود ِ ما ز ِ سعی و تلاش است و مورد ِ تهدید

    مفت خوری و بیکاری یه ترا ، چه می توان نامید؟

    ز ِ صبح تا به شب به گوشه ای در لَم

    پاس نداری ز ِ صاحب ِ خانه ، به بیش یا کم

    سگ بیچاره ، شب تا به صبح بیدار

    به عوعو و گوش و نگاه ، خانه را پاسدار

    به احترام ِ صاحب خانه به پا خیزد

    به نزدیک شد ِ آنها ، توّجه اش بیامیزد

    به وفاداری اش ، چپ و راست دُم تکان داده

    اگر چه استخوانی بدون گوشت ، پیش بنهاده

    .

    تو چه کردی به صاحب ِ خانه به جز پرخاش

    چنگ زدی به دست ِ همگان و ، دادی تو خراش

    بَر مخدّه و مبل ِ نرم و راحتی یه او

    لَم داده ای و چو جای ِ خود به خواهد ، می کشی ابرو

    چو ز ِ بد عهدی و گربه صفتی یه تو خبر دارند

    ز ِ بی مهری یه تو ، کنار رفته و خود نیازارند

    .

    محبت و مهر ِ تو ، به من از آن باشد

    که خون ز ِ سینه و گردنم برون پاشد

    نقش تو ، به سان ِ آخوند محل به مردم بود

    کزایشان هدیه گرفت و دروغشان به نمود

    تمام ِ عمر به نمایش ، کرده قیام و سجود

    اندکی سخن و کار ِ او به کسان ، ندارد سود

    ز حق ِامام دادن و پاک کردن ِ مال ، گفته زیاد

    ز سهم زکوة و دفع بلا به آن ، می کند ارشاد

    .

    صبح تا به شب ز کار مردم به گفت و شنود

    که مال مردم ، بنام خدا ، چگونه توان به ربود

    به گوشه ای به نشسته و مدام میوو گوید

    به کنایه به این ، سخن از خدمت ِ دیگری گوید

    چنان نگاه به مردم و هدیه شان کرده مدام

    که می گذرم ز ِ کم بودن هدیه و ، می کنم اکرام

    به لبخندی که این ، بزرگی ز ِ من است که می خندم

    فقط ، این پوزخند ِ کریمانه را ، بر این گناه بندم

    .

    که شرم داری ز ِ من ِ والامقام و ، پیشکشی چنین کوچک

    بار دیگر بیاد داری و نیاوری ، خمس مال ِ خود اندک

    خانه و باغ و بچه و همسر و ماشین

    ز ِ جیب دیگران و وقف و هدیه دارد او وُ ، همین

    بر فریب ِ مردمان ، به باغ ِ بهشت و حوری اش کوشد

    سخنگوی ِ خدا و ، رابط ِ بهشت شده ، مردمان دوشد

    مثل ِ گربه ، که به گردش به دیگر خانه ها به رَوَد

    به هر خانه برای ِ روضه و ، بدنبال صیغه و زن ِ بی آقا ، به رَوَد

    .

    راحت و امن ِ من ، به دووری ز ِ تو ، چو دووری یه مردم ز ِ ملّا بوود

    آن که دوور ز ِ ملّا و آخوند به سَر آورده است ، نمودست سود

    ..

    سوز

    لایک

  3. بازتاب: شرم (۲) – هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق | کورمالی

  4. بازتاب: شرم (۳) – « شرم بردن از تابعیت » | کورمالی

  5. بازتاب: شرم (۵) – « نیاز به بیشرمی » | کورمالی

  6. بازتاب: شرم (۷) – « بهترین آخوند شناس ایران » | کورمالی

  7. بازتاب: « چرا دزدان ، معابد میسازند ؟ » | کورمالی

  8. بازتاب: آنچه الله هم در قرآن جا انداخته | کورمالی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s