ایران را چه کسانی تجزیه خواهند کرد؟


رضا حسین بر

سه شنبه, اوت 21, 2012

‫جوانی که حاضر است برای حق خود ، به خود بمب به بندد، آشکار است که دیگر تحمل خواری را ندارد. اما چقدر دیگر طول میکشد تا هزاران جوان حاضر بشوند که بطور دسته جمعی، با کمربندهای انتحاری وارد صحنه بشوند؟‫با وجود اینکه ترک ها خودشان همشه شریک قدرت بوده اند، اکنون ارمان استقلال آذربایجان در میان عده زیادی از ترک ها شدیدا جان گرفته است. یک استقلال طلب ترک بمن گفت: » ما برای استقلال آذربایجان روی سیاست های شونیستی فارسها خیلی حساب میکنیم.»

‫جواب در چند کلمه: ذهنیت تشیع و سیاستها و رفتار های ناشی از آن. همانطور که شیعگری باعث شد حدود سه و نیم میلیون کیلو متر مربع از خاک ایران در زمان صفویه و قاجاریه جدا شود. اما توضیحات بیشتر بدهم.‫یک مقایسه بسیار کوتاه در بین ذهنیت و فرهنگ تشیع و تسنن به خوبی روشن میسازد که ذهنیت تشیع ایرانی کاملا بر ضد اهل سنت شکل گرفته است؛ بصورتی که تبعیض را بطور صد در صد در حق اهل تسنن به کار میبندد بدون اینکه هیچ گونه احساس گناه و یا شرم بکند.‫این ذهنیت در میان فعالان سیاسی و روشنفکران نیز به شدت پرورش یافته است. برای مثال، بندرت یک روشنفکر ایرانی پیدا میشود که از تبعیض های آشکار و ستم های بیرحمانه نظام نسبت به سنی ها، اقلیت های مذهبی و ملیت ها انتقاد بکند. ‫در عوض، هر گاه سنی ها و یا ملیت ها نسبت به تبعیض و یا ستمی که بر انها میرود، ا عتراض کنند، صدای روشنفکران قلابی در می آید که ایران تجزیه شد؛ و بجای همدردی با مظلومان، انها را خاین و مزدور مینامند؛ بدون اینکه بیاد بیاورند که تمام مقامات خود شان را خارجی آورده و برده اند.‫ضدیت، دشمنی و تبعیض شیعیان بر علیه سنی ها تا حذف کامل فیزیکی و سیاسی پیش رفته است. کی باور میکند که در تمام دوران مدرن، از صفوی تا کنون، بجز نادر شاه، یک پادشاه سنی در ایران شیعه وجود نداشته است. از زمان انقلاب مشروطه تا کنون، یک وزیر، نخست وزیر، رییس جمهور، تیمسار و یا سفیر از میان سنی ها برگزیده نشده است. ‫و، اکنون بیش از ۴۰ سال است که یک خانواده شیعه علوی با کشتار هزاران سنی در سوریه حکومت میکند.‫  ‫حال ، یک نگاه گذرا به اندازیم ‫به ذهنیت و رفتار سنی ها نسبت به شیعه ها در دو کشور همسایه پاکستان و افغانستان ‫تا ماهیت فاشیستی تشیع و صعه صدر تسنن آشکار گردد.‫‫در پاکستان شیعه ها حدود ۱۰تا ۱۵ در صد جمعیت هستند. هماکنون، ریس جمهوری و ریس ستاد ارتش شیعه هستند. شش ماه پیش نخست وزیر هم شیعه بود. چندین نفر از وزیران هم شیعه هستند. ده ها سفیر شیعه در ممالک مختلف منصوب شده است.‫ریس سازمان امنیت هم تا چندی پیش شیعه بود.‫این انتخابات و انتصابات بدون توجه به دین و مذهب انجام شده است. فرهنگ تسنن، بطور طبیعی شیعه ها را بخشی از جامعه میداند و هیچ تبعیضی بر علیه آنان را در ذهن خودنمی گنجاند.‫‫در افغانستان که شیعه ها حدود ۱۲ درصد جمعیت هستند، معاون ریس جمهوری شیعه است. استاندار بامیان که اکثر جمعیتش شیعه هستند، شیعه میباشد. چندین وزیر شیعه در کابینه حضور دارند. تعداد زیادی شیعه به عنوان مدیر کل و ریس در وزارتخانه های متفاوت کار میکنند.‫ ‫کسی بطور روزانه به مقدساتشان توهین نمیکند. انها را به علت شیعه بودن دستگیر، شکنجه و ا عدام نمیکنند. جوانان و زنانشان را در مسجد، کوچه و خیابان مورد تجاوز قرار نمیدهند. جلو کار و کاسبی شان را نمیگیرند.‫در پاکستان ، بزرگترین سرمایه داران شیعه هستند. احترام زیاد دارند. تمام درها بروی شان باز است. اکثر مدیران در بوروکراسی شیعه هستند. بوتو شیعه بود. زرداری شیعه هست.‫حال ، همین شرایط را با ایران شیعه مقایسه بکنید که عموما رفتار شیعه ها با بلوچ ها، کردها و بقیه سنی ها چگونه است؟ ۱. ‫جمعیت سنی ها در ایران به حدود ۳۰ درصد جمعیت ایران میرسد. بیش از یک ملیون سنی در تهران زندگی میکنند. جمعیت زیادی از سنی ها در شهر های کرمان، شیراز، اصفهان، مشهد زندگی میکنند که حق ساختن حتی یک مسجد هم ندارند. در حالیکه در اسلام اباد، کراچی و کابل ده ها مسجد شیعه وجود دارد.۲. شیعیان هر سال مراسم عاشورا را در تمام شهر های پاکستان و افغانستان با شکوه و جلال فراوان در مقابل چشمان سنی ها برگزار میکنند؛ در حالیکه، سنی ها در ایران حتی نمیتوان‌ند نماز عید فطر را در یک پارک بطور دسته جمعی بخوان‌ند.‫۳. رادیو و تلویزیون های پاکستان تقریبا تماما تحت سیطره شیعه هاست، اما یک مدیر سنی در کل تشکیلات رادیو و تلویزیون ایران وجود ندارد. در افغانستان هم شیعه ها تلویزیون های خود را دارند ولی سنی ها حق داشتن تلویزیون خصوصی در ایران ندارند.‫۴.تعصب در میان ایرانیان خارج از کشور از مقامات رژیم هم بدتر است. تلویزیون های بی بی سی و صدای امریکا هم کلا در اختیار شیعه های متعصب است؛ بطوری که انها بندرت از سنی ها دعوت میکنند که در تفسیر شرایط ایران مشارکت کنند. بندرت خبری از مناطق سنی نشین پخش میکنند و اگر چیزی پخش کنند، طوری نشان میدهند که به ضرر سنی ها باشد.‫چندی پیش، بخش فارسی رادیو فارسی خبری در باره یک در گیری در بلوچستان پخش کرد. رژیم در یک بیانیه اعلام کرد که اشرار موجب این درگیری شده اند که سردبیر بخش فارسی کلمه قاچاقچی را هم بدان اضافه کرده بود.۵.  شیعه ها در انتشار عقاید خود در پاکستان و افغانستان آزادند ولی در ایران سنی ها نه حق انتشار کتاب دارند و نه حق انتشار مجله و روزنامه.‫۶. در پاکستان و افغانستان همه امکانات و تسهیلات برای شیعیان فراهم هست؛ در حالیکه در ایران ، رژیم با تمام قدرت جلو کاسبی سنی ها را میگیرد. اگر هم چند نفر از جان گذشته، از نهایت گرسنگی، بدنبال فروش کمی بنزین بروند، مورد اصابت گلوله قرار میگیرند.‫۷. میزان بیکاری در پاکستان و افغانستان در میان سنی و شیعه برابر است در حالیکه در ایران، نرخ بیکاری سنی ها چندین برابر شیعه ها آست.‫ ‫با همین مقایسه ساده، ماهیت ظالمانه روحیه تشیع و شیعیان و تبعیض هایی که در مورد سنی ها بکار برده اند روشن میگردد.‫اما معمای تعجب انگیز در این میان صبر و حوصله سنی ها، کردها، بلوچ ها و ترکمن ها است. آن ها تا کی تن به این شرایط خوار کننده خواهند داد؟

دنیای امروز دنیای عزت، غرور ، شرافت ،حق، و آگاهی نسبت به حق و کوشش برای رسیدن به حق است.‫جوانی که حاضر است برای حق خود ، به خود بمب به بندد، آشکار است که دیگر تحمل خواری را ندارد. اما چقدر دیگر طول میکشد تا هزاران جوان حاضر بشوند که بطور دسته جمعی، با کمربندهای انتحاری وارد صحنه بشوند؟‫با وجود اینکه ترک ها خودشان همشه شریک قدرت بوده اند، اکنون ارمان استقلال آذربایجان در میان عده زیادی از ترک ها شدیدا جان گرفته است. یک استقلال طلب ترک بمن گفت: » ما برای استقلال آذربایجان روی سیاست های شونیستی فارسها خیلی حساب میکنیم.»‫

22.08.2012   —  ایران گلوبال

الله، بازیگر اصلی – فیروز نجومی


 بازوب‌نویسی شده از روشنایی:

گفته میشود، امروز که ملت با بلایای عدیده ی زمینی و آسمانی، سیاسی و اقتصادی، جنگ و خونریزی احتمالی، گرانی و بیکاری، محنت و تنگدستی، تحریمات و محاصره مالی و تجاری، و نیز خطر قحطی و گرسنگی، روی در روی قرار گرفته است ، پیش کشیدن بحث الله، چیزی نیست مگر بهانه دادن به دست رژیم ولایت که سرکوب خشونت بار مخالفین و دیگر اندیشان را مقدس و در دفاع از اسلام بخواند، چنانکه گویی چنین نیست، یعنی که اسلام هدف نیست، بلکه ابزاری ست برای کسب قدرت و ثروت. یعنی که ولایت را نه صداقت است و نه اصالت، در حالیکه در نظام ولایت، جامعه بازتابی ست از اراده ی الله. حضرت ولایت و تمامی دستگاه ولایت از راس تا ذیل، هرگز نه چیزی را میگویند و یا مینویسند و یا دست به عملی میزنند که مورد تایید و تصدیق الله نباشد. ولایت حتی شایسته تر از طالبان ما را باصل اسلام بازگردانده است.

آری هر گاه که سخن از حقیقت به میان آوری، خم در ابروها آورد و چروکی در پیشانی ها نشاند، گویی که از بیگانه ای سخن بمیان آورده ایم، بیهوده، و یا از آن گفته ایم که نباید چیزی بگوییم، از آن چیزی که تنها میتوانیم به حمد و ستایش بگوییم. که بیش از۱۴۰۰ سال است که گفته ایم از الله تنها به تعظیم و تکریم و با ابراز ذلت و خواری، در نهایت حقارت و ناچیزی، روندی که باید در هم شکنیم و از تکرار آن خود داری نماییم. از سر تاسف است که «اینجا و هم اکنون» را در رابطه با دنیای ماورایی، آنجا که الله زندگی و فرمانروایی میکند، نمی بینیم. حال آنکه جامعه اسلامی، جامعه ای است که الله ذات ش در آن تبلور یافته است. به هر  کنش و گفتمانی که بنگری محال است که بازتاب اراده ی الله را در آن مشاهده نکنی. زمانیکه دست و پای سارقی قطع میگردد، زنی سنگسار میشود و طناب دار بدست عزیزان مقتول به گردن قاتل میافتد؛ وقتی که بازجویی میزند، میکوبد، توهین و تحقیر میکند، مخالف و دگر اندیش ضد ولایت را، زمانی که روزانه سر محکومی بر دار مجازات بجرم «محاربه » و «مفسد فی الارض » آویخته میشود، اگر باز تابنده اراده ی الله نیست، پس باز تابنده ی چیست؟ که این مجازات نیست که جنایت است که بدست ولایت صورت میگیرد. به فرمان الله است که اگر به یکتایی و یگانگی او شک و تردید نمایی، «محارب » شناخته و باید بدار مجازات آویخته شوی

افزوده بر این، اگر زنی مجبور به حجاب داری میشود و زنان و مردان با ابزار هراس آور ارشادی و انتظامی از یکدیگر جدا نگاه داشته میشوند، اگر باز تابنده ی اراده ی الله نیست، کدام بشری میتواند دارای چنان اقتدار مطلقی باشد که غرایز و عواطف و احساسات انسانها را در تحت کنترل خود در آورد و آنها را به تسلیم و اطاعت وا دارد؟ چنانکه گویی بی حجابی و اختلاط جنسیت ها بر هیبت و جذبه الله ضربات سنگین وارد میکند. این قانون شریعت است که شمشیر هم در خدمت میگیرد تا بندگی و عبودیت را در جامعه نهادینه سازد.

کیست که بتواند ادعا کند که غنی سازی هسته ای، جنگ با کفر و باطل، پاک ساختن چهره ی زمین خاکی از وجود یهودیان و براه انداختن یک هالوکاست واقعی نه دروغین، جنگ با استکبار و زور گویان جهانی، بنا بر قول رئیس جمهور نظام ولایت،  ناشی از اراده ی الله نیست؟ اگر، همچنانکه آقای خمینی در آغاز تئوری ولایت فقیه اظهار میدارد (نقل به مضمون) که اسلام(بخوانید، الله) به تمامی نیازهای بشر پاسخ گفته است از بدو تولد تا هنگام مرگ، آیا نباید نقش موثری را در هدایت ولایت و ولایتمدار ان بازی کند.؟ مگر نه الله ، حی و حاضر و ناظر و قادر و عادل و توانا و دانا بهمه چیز است، چگونه میتواند نسبت به اینجا و هم اکنون و آنچه که در سطح ملی و جهانی میگذرد بی اعتنا باشد؟ بعبارت کوتاه تری، نقش الله را در شرایط موجود نمیتوان نادیده گرفت و یا انکار نمود.

واقعیت ان است که شرایط موجود، شرایطی ست که در پسند الله است و خشنودی او را فراهم میآورد. چرا که شرایط موجود شرایط جنگ است و سلحشوری و یا «جهاد » و «شهادت،» در راه دفاع از یکتایی و یگانگی الله. بیهوده است اگر کسی بیاندیشد که الله از جنگ بیزار است و یا آنرا منع و محکوم میکند. الله بزرگترین دوستدار جنگ است و انتقام جویی، کین خواهی از آنان که به وحدانیت او با دیده شک و تردید مینگرند و یا آنان که از تسلیم و اطاعت از او سر باز میزنند. جهاد و شهادت یک تکلیف است، تکلیفی که الله آنرا وظیفه ای واجب خوانده است. بنده ی خود را مکلف ساخته است که در راه او از قتل و غارت هیچ دریغ ندارد. غنایم جنگی یکی از هلال ترین ثروتها است بگونه ای که یک چهارم آنرا برای رسول خود تعیین کرده است.

واقعیتی ست تاریخی که محمد، پیامبری خود را با جنگ و غارت بدر آغاز نمود و در دهسال رسالت خود بیش از 60 بار لشکر کشی میکند و با بکار گیری شمشیر، دامنه ی شریعت اسلامی را که ناشی از فرهنگ اعراب بیابانگرد بود، گسترش داد. الله خود در جنگ احد شرکت کرد و امداد های غیبی خود را به یاری رسول خود فرستاد تا او را نجات بخشند و پیروزمند سازند. خشم و خشونتی که لشگر الله(اسلام) در تسخیر ایران بکار گرفته است، کشتار و تخریب و ویرانی که ببار آورده است، داستانی ست گفته نشده، اگر هم گفته شده است نسخه ی وارونه ی آن بوده است. مثل این افسانه ی حقیقی که مردم ایران در انتظار ورود قرآن ثانیه شماری میکردند و چگونه خود را درآغوش لشگر تازی انداخته و رها یافته اند. حال آنکه واقعیت آن است  که لشگر تازیان، لشگر حیوانات درنده ای بودند سخت گرسنه و بوی خون به مشام شان رسیده بود. دو قرن مردم را به سکوت و خاموشی وا میدارند، مغولان و هیر بدان را نابود ساخته و کتاب و کتابخانه ها را میسوزاند ند، تا زبان را که فرهنگ و تمدن باستان را تداوم میداد، به تضعیف کشانده  و زبان تازی را زبان رسمی سازد. عبادات هنوز به زبان عربی ست، زبانی که مردم با آن بیگانه اند. اکثریت مردم ایران در عبادات و دعا خوانی، کلماتی را بر زبان خود میرانند که نسبت به مفاهیم و معانی آن جاهل اند.

حال چگونه میتوان انتظار داشت که ولایت، جلوه حقیقی الله، هم در اندیشه، و احساس و عواطف و هم در کنش، بر طبل دیگری بجز بر طبل جنگ بکوبد و به دورانی بجز دوران انبیا بیاندیشد. حضرت ولایت را هیچ ابایی نیست که در پیروی از ولی پیشین، رسول الله، سر صدها یهودی را بر زمین افکند. دستگاه ولایت تا کنون در استقبال از یک درگیری با شیطان بزرگ، آمریکا و آنچه زائده آن میخواند، اسرائیل، از هیچ دریغ نداشته است. با آژانس اتمی و قدرت های جهانی ۵+۱ پیوسته به بازی موش و گربه پرداخته است. قطعنامه های شورای امنیت را کاغذ پاره خوانده است. قرار دادهای بین المللی را از آغاز زیر پا گزارده است. همچنانکه در مصاف با عراق جنگ را    «برکت الهی  «میخواندند، تحریمات نیز قرار است که با خود پیشرفت و ترقی در تمامی عرصه های دانش و صنعت و تکنولوژی، به ارمغان آورد.

مضاف بر این الله دوست دارد که بندگان خود را به تحمل سختی، درد و رنج و فقر و محنت عادت دهد. رمضان را ماه گرسنگی اجباری قرار داده است تا سیر تجربه نماید درد گرسنگی  را تا با گرسنه گان همدرد شود. بگذریم از اینکه بدرستی معلوم نیست که در ماه رمضان گرسنه گان همدردی با چه کسانی را باید بیاموزند. الله خود مکرر  از آن بارگاه، بارگاهی ماورای بارگاه مادی و فانی، بارگاه آخرت و ابدی و دشواری ها و سختی های آن سخن بمیان آورد، چنانکه هراس و وحشت در وجود آدمی افکند.الله تحمل درد و رنج در این دنیا را قابل مقایسه با درد و رنج در آن دنیا نمیداند. بیکاری و گرسنگی نوعی آمادگی ست برای تحمل درد و رنج بزرگتر در روز نهایی، روز حسابرسی، روز قیامت. یعنی آنچه به عقل و خرد محاسبه گر بحران عمیق اقتصادی خوانده میشود، سبب خشنودی و رضای الله است. فقر و عقب ماندگی، پذیرش آن با رضای خاطر و بالیدن برآن و یا عشق به ریاضت کشی، شاهدی ست بر عبودیت و بندگی.

اگر ما نمیتوانیم دست الله را در غنی سازی هسته ای، تهدید و تنش و تشنج جهانی مورد مشاهده قرار دهیم، آیا میتوان نقش الله را در زلزله ی اخیر که صدها کشته و صدها بیشتر بی کس و بی خانمان بجای گذارده است، انکار کرد؟ در پاسخ اول باید بخاطر داشته باشیم که زمین بدون فرمان الله به لرزه در نمیآید. حال اگر مردم نمیتوانند از حکمت الله بر ویران ساختن خانه ها و کاشانه ها بر سر ملت، سر در بیاورند، آقای آخوند میتواند مکنونات ضمیر الله را بخواند. آقای آخوند در ویدیویی که در سراسر اینترنت انتشار یافته است،  قبل از آنکه درس اخلاق خود را از سر بگیرد در آغاز یک برنامه ی تلویزیونی، در توضیح زلزله ای که در شرق آذربایجان اتفاق افتاده است، میگوید که: الله زمین را می لرزاند برای «عبرت بقیه.» یعنی که الله اینگونه است که میآموزاند و از عظمت بی پایان خود خبر میدهد. چرا چنین مصیبت بار، سراسر غصه و اندوه، پرسشی ست بدون پاسخ. اما چه غیر انسانی و ضد بشری، ابزار ی که الله برای سلطه مطلق بر بشر بکار میگیرد.

اما جالب تر آنکه، آقای آخوند در توضیح زلزله اظهار میدارد که: «این زلزله ها واقعا یک یاد آوری است برای زلزله بزرگ قیامت. یک سوره هم هست بنام زلز اد.» پس چنین است که الله میاندیشد و نشانه ی آن قدرت نمایی ست در خلق اندوهبار ترین وقایع در زندگی برخی از افراد بشر، معمولا مردمی که در خانه هایی زندگی میکنند که نماد فقر و عقب ماندگی ست. الله چه بزرگ و بلند میاندیشد. پستی و پلیدی را الله اینگونه ارج می نهد. گویا سوره ای هم بدان در قران خود آورده است. اما در آن سوره ی زلز اد، الله چه گفته است، زیر قالی مخفی میشود. ساده تر نیز میتوان گفت غرض از لرزاندن زمین و ریختن الوار بر سر مردم، الله میخوا سته است یاد آوری کند که  الله میداند و بر اساس برنامه به پیش میرود. یعنی که مردم مصیبت زده، دست به گریبان اندوه و غم از دست دادن عزیزان و بی خا نمانی را فراموش کنند، چون الله دقیقا بر همه چیز ناظر است. نبود سر پناهی و درد سوز و سرمای خانه خرابی، پدیده ای ست گذرا و قابل تحمل. این تکان ها در مقابل آن تکان عظیم قیامت، قابل مقایسه نیست. آقای آخوند از عقل اجتهاد سود میبرد و میافزاید: «این زلزله ها تمام شدنی ست و بیرون آمدن از قفس دنیا و بدن است.»

از عمق این سخنان، عقل عادی چگونه میتواند سر در بیاورد؟ نباید غصه خورد چون این زلزله ها خود نوعی نجات است، نوعی رهایی ست از زندان زندگی. یعنی که اصلا چه جای نگرانی ست، در نیستی ست که ما میتوانیم، هستی حقیقی را در آغوش کشیم. چه مرهمی بر چه دردی؟ چه مسکنی؟ هرچه که باشد نمیتواند چیزی جز بیان اقتدار الله و ضرورت تسلیم و اطاعت از خواست و نیت الله باشد. وقوع زلزله، وی خاطر نشان میسازد که «هشدار هایی هست که خودمان را آماده کنیم برای زلزله بزرگ که خودمان را بسازیم که آنجا خطری ما را تهدید نکند.»

آنچه را که آقای آخوند در توجیه و توضیح وقوع زلزله بزبان میآورد، بازتاب منویات الله است. یکی از خصوصیات برجسته الله آن است که مکرر هشدار میدهد و یا تهدید میکند و یا بیم و هراس در دل میافکند. این جهان را هیچ و پوچ آن جهان را همه چیز و واقعی و ابدی میکند. این مهم نیست. آن مهم است. به فکر مهم باش. هستی واقعی آنجاست. این پیام آقای آخوند است برای زلزله زدگان و درس اخلاق است برای تمام شنوندگان و تماشاگران رادیو و تلویزیون. آقای آخوند از آنچه الله در آینده برای بشر در نظر گرفته است خبر میدهد. نه اینکه سخنان آخوند تهی از اصالت و صداقت است خیر. او چیزی را از خود به پای الله ننوشته است. اینکه الله موجود ی سختگیر و انتقام جو و در عین حال خود خواه، تصویر اصیل ی ست از الله.

اینجا شاید ذکر این یاد آوری لازم باشد که در شرایط کنونی، بازی قدرت و یا سیاست ورزی را باید از منظر دین نگریست اگر که بخواهیم درک و شناخت خود را از نظام ولایت،ارتقا دهیم. چه بدون فهم الله، فهم سیاست و قدرت در نظام اسلامی نا ممکن است.چه این جهان بازتابی ست از آن جهان، آن جهان ابدی و حقیقی، جهانی که مثل این جهان زیر پای الله ست.

ای مردم! بدانید و آگاه باشید که الله به همه چیز دانا و تواناست.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

rowshanai.org

نوشته‌هایِ مرتبط: