« بدونِ سوائق و التهابات و شهوات و قوای آتشفشانی در تاریکی‌های انسانی‌ ، نمیتوان هیچ کار بزرگی‌ کرد »


« بدونِ سوائق و التهابات و شهوات و قوای آتشفشانی در تاریکی‌های انسانی‌ ، نمیتوان هیچ کار بزرگی‌ کرد. و درست اینها هستند که از هیچ کس فرمان نمی‌‌برند ، و هرگز نمیتوان آنها را مطیع ساخت. فقط موقعی که اینها به آرمانهای بزرگ انسانی‌ بسته شوند ، آنگاه کارهای بزرگ تاریخی ، پیدایش می‌‌یابند. ما در تاریخ ، همیشه از تماشای ضحاک گونه‌ها و اژدها مانندان ، افسوس می‌خوریم که چرا اینان در بندِ آرمانی‌ بزرگ نیامده اند. جاذبه این تباهکاران ، در همین امکان بزرگیست که در وجود آنها از دست رفته است. آیا اندیشهِ « دیوبندی » در اسطوره‌های ایران ، بیان این حسرت و افسوس مردم نیست. اینکه جمشید بر دوش دیو سیاه به آسمان پرواز می‌کند ، نشان پیوند دادن آ[ر]مانهای بزرگ انسانی‌ ، با این قوای اژدها گونه است. و بی‌ آن آرمان جمشیدی ، این قوای اژدها گونه به زودی ، ضحاک خونخوار و جهان آزار میشوند. آرمانها ، موقعی ارزش اخلاقی‌ دارند که بتوانند قوای تاریک و بی‌ اندازه ما را بِکِشَند. وگرنه ، بی‌ این کشش ، فقط این قوا را میپوشانند ، و دست افزار این قوا میگردند. در وجود انسان ، همیشه این سوائق شدید و زورمندند که رفتار اخلاقی‌ و اجتماعی و سیاسی ما را معین میسازند. اینست که آرمانهای اخلاقی‌ و اجتماعی و دینی ، اگر نتوانند این سوائق را در کشیدن ، ببندند ، خودشان دست افزار این سوائق و التهابات خواهند شد. بدون آز ( سود خواهی بی‌ اندازه همه مردم ) ، اقتصاد بوجود نمی‌‌آید. بدون قدرتخواهیِ بی‌ اندازه همه مردم ، دموکراسی پیدایش نمی‌‌یابد. دموکراسی ، آرمانیست که این قدرتخواهی بی‌ اندازه همگانی را می‌‌بندد. عدالت اجتماعی ( سوسیالیسم ) آرمانیست که این سودخواهی بی‌ اندازه را می‌‌بندد. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : « سیاه مشق های روزانه » – بخش نخست ، انتشارات کورمالی ، لندن ، ژولای ۱۹۹۵ ، ISBN 1 899 167 20 X . برگ ۱۴  از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

« در آغاز ، اهریمن ، سرچشمه جنبش بود »


« با انگیزندگی اهریمن ، تفکر فلسفی‌ آغاز میگردد »

« پیش از پیدایش زرتشت ، اهریمن (انگرامینو) منش جنبش و سرچشمه جنبش و طبعا آفرینش در هر چیزی بود. در تاختن و زدن به « گاو نخستین = سرچشمه زندگی‌ » سراسر آفرینش گیتی‌ ، آغاز میگردد. این بوجود آورنده جنبش ناگهانی ، محاسبه ناپذیر است. اصل جنبش ، با خود ، محاسبه ناپذیری را می‌‌آورد. مزدا که اصل ثبوت معرفت بود ، خواه ناخواه بر ضد جنبش و « تغییر معرفت » ، و تغییر هر چیزی بود ، چون با تغییر هر چیزی ، از نو باید آنرا دید و شناخت. تا روزی که « چشم خورشیدگونه » بنیاد بینش بود ، درست همین جنبش را می‌توانست ببیند. ماهی‌ دریای فراخکرت ، با چشمانش « جنبش لرزه گونه آب دریا [»] را در سدها فرسنگ فاصله میدید. چشمی که یک لرزه را در آب میدید ، جنبش را دوست میداشت. ولی‌ دانائی که استوار بر حافظه است ، نمیتواند کوچکترین دگرگونی را تاب بیاورد ، چون همه قواعدش را به هم میزند. برای دانش حافظه‌ای (یا آنچه در لوح محفوظ ثبت است) ، تغییر ، نادیدنی و محاسبه ناپذیر و غیر قابل پیش بینی‌ میشود. اینست که اهریمن که اصل جنبش است برای اهورامزدا ، اصل شرّ میگردد. ارزش اخلاقی‌ کاملا منفی‌ پیدا می‌کند. بدینسان زرتشت با مفهوم تازه اش از اهریمن ، به روند معرفت و تفکر ، بویژه تفکر فلسفی‌ ، ضربه‌ای کشنده وارد میسازد. اهریمن که منش جنبش در اندیشیدن بود ، در برابر اصل ثبوت و سکون در معرفت ، شرّ و فاسد و تباهکار میگردد. حرکت زنده فکری ، و انگیزنده تفکر ، شوم و شرّ میگردد. زرتشت با شرّ ساختن اهریمن ، راه تفکر فلسفی‌ را در ایران می‌‌بندد. اهریمن ، در آغاز ، اصل بیداری و جنبش بود. حتی در هفتخان رستم می‌‌بینیم که اژدها مانند رخش ، همیشه بیدار است ، در حالیکه این رستمست که به خواب میرود. در واقع در این خان دو اصل گوناگون بیدار و جنبش ، با هم رویارو میشوند. یکی‌ اصل بیداری و جنبش مثبت ، و دیگری اصل بیداری و جنبش منفی‌. و این در اثر آنسست که با منفی‌ ساختن اهریمن ، نیاز به اصل حرکت و بیداری باقی‌ بجای میماند. در داستان میترا نیز ، میترا خودش ، جانشین اهریمن ساخته میشود. میترا اصل حرکت است ، و با تاختن به گاو ، آفرینندگی در گیتی‌ براه میافتد. در واقع با زدن میترا ، آفرینندگی به حرکت ابدی میافتد. و آتش نیز این اصل حرکت و بیداری ، میگردد. پیدایش آتش ، در اثر زدن سنگ به سنگ دیگر ، در داستان هوشنگ در شاهنامه در برخورد با مار یا اژدهای سهمگین ، پیوستگی تنگاتنگ اهریمن با پهلوان را نشان میدهد. در اینجا ، پهلوان در رویاروئی با اهریمن (اژدها یا مار) و پیکار با اژدها ، به آتش دست می‌‌یابد. انسان در پیکار با اهریمنست که اصل حرکت و بیداری را می‌‌یابد. اصالت حرکت و بیداری از اهریمن به پهلوان انتقال می‌‌یابد. پهلوان ، انگیزنده میشود و سنگ را به زایش آتش میانگیزد. و در تفکرات زرتشت ، بجای « میترا و گاو » ، « اهورامزدا و بهمن » می‌نشیند. اهورامزدا ، که روشنائیست ، جای میترای آتشین را می‌گیرد و وهومن ، خویشاوند همان گاو است ، و پیوند مستقیم با گاو دارد. در واقع ، اهورامزدا با روشنائیش ، مستقیماً وهومن را به آفرینندگی میانگیزد. سر اندیشه بنیادی ، برغم تغییرات ، بجای میماند و فقط جابجا میشود. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : تخمه ی خود زا یا صورت خدا ، انتشارات کورمالی ، لندن ، اکتبر ۱۹۹۶ ، ISBN 1 899167 85 4 . برگ ۷۲  از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط: