شرم (۵) – « نیاز به بیشرمی »


« برای رسیدن به حقیقتِ  هر چیزی . باید بسیار بی‌شرم شد ، چون آخوندهای هر دینی و ایدئولوگ‌ها و مبلغان هر عقیده‌ای ، آنقدر با بیشرمی ، پرده‌های زیبا و رنگین و چشمگیر و خرد پسندِ دروغین به دور دین یا ایدئولوژی یا عقیده خود بسته اند که با همان بیشرمی بلکه بیشرمی بیشتر ، باید آنها را از هم پاره کرد تا حقیقت را دریافت. انجائیکه انسان را به نهایت شرم وامیدارند (در قداست) ، نهایت بیشرمی لازم است. فراموش نشود ، آخوند [و شبه آخوند فوکولی] احساس شرم ندارد ، چون مفهومِ  قداست در او ، این احساس را نابود میسازد.

در این فقدان محض شرمست که او در اوج خونریزی و کشتار و آزار ، کوچکترین احساس سختدلی ندارد. در آغاز ، شرم در برابر خدا (یا حقیقت یا شخص مقدس) ، او را در برابر آنکه تابع خدایش نیست یا در برابر خدا و حقیقتش نافرمانی می‌کند ، هر شرمی را کنار میگذارد ، ولی‌ در پایان ، این « بیماری بی‌شرم شدن » بجائی می‌رسد که در برابر خدایش نیز بی‌شرم میشود.

چنان که ریا و زهد ریائی ، تجلی‌ این بیشرمی در برابر خدا و حقیقتش هست. و کسیکه میتواند در برابر خدایش بدون شرم باشد ، احساس شرم در او به کلی‌ مرده است. در یک آخوند نمیتوان از سر ، احساس شرم را زنده و بیدار کرد. او باید فقط از خدا ، احساس شرم کند نه‌ از انسان (و این خود بزرگترین بیشرمیست) و وقتی‌ ریا می‌کند ، نسبت به خدا بیشرمی می‌کند ، و آنکه در برابر خدا بیشرمست ، در برابر انسان چگونه میتواند شرم داشته باشد. و وقتی‌ فقط در برابر خدا شرم دارد ، در برابر انسان هیچگونه شرمی ندارد. »

منبع:

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : همگام هنگام ، ۲۰ اکتبر ۱۹۹۱ . برگ  ۱۴۱ از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط: