« فرهنگ باستانی ایران بجای اسلام »


« آنچه در غرب ، انگیزه آفرینندگی شد ، نشستن « فرهنگ یونان » بجای « [ضدّ] دین مسیحیت » نبود ، بلکه زنده ساختن دوباره فرهنگ یونان ، و تصادم همیشگی‌ آن با [ضدّ] فرهنگ مسیحیت ، در ضمیر کسانی‌ که این دو فرهنگ را در خود حاضر و زنده داشتند.

اکنون ما نیاز به زنده ساختن فرهنگ ایران باستان در ژرفش داریم ، تا همیشه با [ضدّ] فرهنگ اسلام ، تصادم بکند و انگیزه آفرینندگیهای ما بشود. مساله جانشین ساختن فرهنگ باستانی به جای [ضدّ] فرهنگ اسلامی ، یا طرد [ضدّ] فرهنگ اسلامی به عنوان فرهنگ بیگانه از ما نیست. این جمع دو فرهنگ متضاد در خود ، سبب باروری میشود ، و بازگشت به فرهنگ باستانی ، یا نابود ساختن فرهنگ باستانی ، برای حفظ اسلام ، سبب عقیم شدگی ما خواهد شد. مساله آنست که ما هنوز نتوانسته ایم رستاخیز فرهنگ باستانی خود را در عمق تکان دهنده و زنده اش دریابیم. ما هنوز در سطحیات لغوی این تفکرات ، غرقیم یا هنوز با خرافات و موهومات قرون بعدی ، نگاه به این فرهنگ می‌کنیم و چیزی جز این خرافات و موهومات نمی‌بینیم. »

منبع:

منوچهر جمالی، تجربیات گمشده ، انتشاراتِ کورمالی، لندن، ۹ فوریه ۱۹۹۲ . برگِ ۶۴ از این کتاب را ببینید، برگرفته از وبگاهِ فرهنگشهر، بخشِ کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

کار فلسفه، زایانیدن حقیقت از مردمست، نه آموختن حقیقت به مردم و تحمیل حقیقت خود به مردم


«کار فلسفه، زایانیدن حقیقت از مردمست، نه آموختن حقیقت به مردم و تحمیل حقیقت خود به مردم. چه با آموزاندن حقیقت به مردم و تحمیل آن به مردم، مردمان، سترون ساخته میشوند. فلسفه نباید خود را جانشین دین و شریعت و ایدئولوژی سازد، که گوهرشان سترون سازیست. فلسفه باید گوهر زاینده انسانها را، برغم سترون سازان، از سر برانگیزد.»

منوچهرجمالی

نوشته‌هایِ مرتبط: