رابطهِ « واقعیت پرست و عقل پرست با آزادی و خیال »


« واقعیت پرست ، با واقعیت ، به خودی خودش کاری ندارد ، بلکه واقعیت را « بی‌ اندازه عقلی » میسازد. با عقلی ساختن روابط موجود در واقعیت ، این روابط ، منطقی‌ و اجباری و ضروری و قاطع ، میشوند ، و طبعا هیچ راه گریزی از آنها نیست. بدینسان ، قبول واقعیت ، تن‌ دادن به جبر ناب میگردد. واقعیت پرست ، جبر را ، به اختیار و رغبت می‌پذیرد ، بجای آنکه با اکراه ، به آن تن‌ در دهد. و گریز به خیال و خیال پرستی ، تنها راهیست که به آزادی باقی‌ مانده. مساوی ساختن واقعیت با عقل ، گرفتن آزادی از انسان ، و تبدیل واقعیت به جبر مطلقست.

البته همانطور که واقعیت پرست ، در تساوی عقل با واقعیت ، می‌کوشد ، عقل را منطبق با واقعیت سازد ، عقل پرست در همین تساوی (عقل = واقعیت) راه وارونه ‌اش را میرود. گوهر انسان و اجتماع ، همین گونه روابط مفاهیم عقلیست ، و در تاریخ ، انسان و اجتماع از آن بیگانه و دور ساخته شده اند ، و باید با انقلاباتی آنها را به این اصل عقلیش باز گردانید. همان عقلی که انسان را همرنگ جماعت میکرد ، انقلابی‌ میشود و سراسر واقعیات را میخواهد به مفاهیم و روابط عقلی ، اعتلا بدهد ، یا به عبارتی بهتر بکاهد. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : « سیاه مشق های روزانه » – بخش نخست ، انتشارات کورمالی ، لندن ، ژولای ۱۹۹۵ ، ISBN 1 899 167 20 X . برگ ۳۶  از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط: