« من نمی‌توانم نقش آموزگار برای خوانندگان بازی کنم ، چون هنوز میاندیشم »


« من همیشه برای خودم مینویسم تا خودم مسائل را درست و ژرف بفهمم. من نمی‌توانم نقش آموزگار برای خوانندگان بازی کنم ، چون هنوز میاندیشم ، و چیزی « ثابت شده » ندارم که بنام معلومات ( دانسته ها ) به دیگران انتقال بدهم. برای خوانندگان ، باید روشن نوشت ، یا به عبارت دیگر باید « فکری داشت » و فکری را میتوان داشت که از همه سو بطور چشمگیر ، مرزبندی شده باشد. ولی‌ هر فکری [را] که من می‌کنم ، و در صدد میافتم که مرزبندی کنم ، در همان مرز‌هایش گم میشوم. مرزبندی هر فکری ، برای من ، مرزبندی خود است. من با مرزبندی فکرم ، خودم را زندانی می‌کنم. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : « سیاه مشق های روزانه » – بخش نخست ، انتشارات کورمالی ، لندن ، ژولای ۱۹۹۵ ، ISBN 1 899 167 20 X . برگ ۳۲  از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

« در اصطلاحات دیگری ، سخن خود را گفتن »


« ما می‌‌انگاریم که کسیکه با اصطلاحات صوفیانه یا دینی یا اصطلاحات یک ایدئولوژی یا دستگاه فلسفی‌ رایج سخن می‌گوید ، صوفی یا دیندار یا اهل آن مکتب فکریست. هر کسی‌ که بفکر یافتن خود است ، و هنوز این خود آنقدر نیرومند نشده است که بتواند در برابر شیوه‌های معتبر فکری و عقیدتی‌ بایستد ، در اصطلاحات دیگری ، سخن خود را می‌گوید.

ولی‌ کسی‌ موقعی خود را می‌‌یابد و خود میشود که بزبان و سبک خودش سخن بگوید. یک رند ، همیشه بزبان دیگری و با اصطلاحات دیگری ، سخن می‌گوید تا خود را پنهان سازد. رند ، میداند که این جامه عاریتی و اجباری اوست. او در تنگنای این اصطلاحات رنج میبرد ، ولی‌ برای آنکه هنوز خود را نیافته است و خود برایش مه‌ آلود و نامعین است ، هنوز در زهدان این اصطلاحات هست ، هنوز آن پوسته را برای حفظ و تغذیه و رشد خود لازم دارد ، و هنوز آگاهانه تضاد خود را با آن پوسته (اصطلاحات) درک نمیکند. همیشه از آن اصطلاحات بیش از آن میفهمد ، یا بیش از آن در آنها میگنجاند که در آنها هست.

آنکه به خود رسید و زبان و سبک خود را یافت ، همیشه می‌کوشد که مرزهای میان اصطلاحات خود ، و اصطلاحات دیگری را بیابد و معین سازد. در حالیکه دیگری می‌کوشد ، همیشه مرزهای میان آن اصطلاحات را مبهم و نامعین و پهن و نادیدنی سازد. دینداران روشنفکر یا ایدئولوگ‌های باز فکر ، از مرزبندی دقیق اصطلاحات دین و ایدئولوژی و فلسفه خود میهراسند و همیشه آنها را نامشخص تر و مه‌ آلوده تر نگاه میدارند. هر چند که خودشان از سر از لانه عقیده و ایدئولوژی‌شان بیرون میکشند ، ولی‌ قدرت آنرا که با بال خود پرواز کنند ندارند ، و نمیتوانند آن ظرف‌ها (آن اصطلاحات و زبان و سبک) را بترکانند. »

منبع:

منوچهر جمالی، تجربیات گمشده ، انتشاراتِ کورمالی، لندن، ۹ فوریه ۱۹۹۲ . برگِ ۴۵  از این کتاب را ببینید، برگرفته از وبگاهِ فرهنگشهر، بخشِ کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط: