« چه چیزی « بی‌ معنا » ‌ست ؟ »


« واژه « بیهوده » ، ما را متوجه این نکته میسازد که ایرانی از « معنا » چه میخواسته است. هر چیزی معنا داشته است ، وقتی‌ که آتش گرفتنی بوده است. چیزی که آتش نمیگرفته است ، بی‌ معنا بوده است. « هود و هوده » ، در اصل ، به معنای « آتش گیره » هست. ذغال یا چوبهای نازکی که به آن چخماق می‌زدند ، تا آتش بگیرد ، هوده بوده است. این رابطه ایرانی با « معنا » ، با رابطه آمریکائی به « معنا » در پراگماتیسم ، و رابطه انگلیسی‌ با « معنا » در فلسفه تجربه گرائی بسیار فرق دارد. معنای عینی objective در فرهنگ ایران ، بی‌ معنائی شمرده میشده است. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : « اندیشیدن ، خندیدنست ( بهمن ) » ، انتشارات کورمالی ، لندن ، ۱۹۹۸ ، ISBN 1 899 167 26 9 . برگ ۱۵ از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط:

« از کمونیسم زدگی به پراگماتیسم زدگی »


« نزدیک به یک سده (سده بیستم میلادی) روشنفکران و نویسندگان ما در اثر کمونیسم زدگی ، از خویشآفرینی بازداشته شدند ، و در سده آینده در اثر پراگماتیسم زدگی از خویشآفرینی باز خواهند ماند. و اکنون که دوره گذر [از] کمونیسم زدگی به پراگماتیسم زدگیست ، ملغمه شگفت انگیزی پیدایش یافته است. همه در میان دوگونه « [از] خودبیگانگی » تاب میخورند. تفاوت کمونیسم زدگی و پراگماتیسم زدگی ، اینست که آنها آگاهبودانه کمونیسم زده شدند ، و اکنون ناآگاهبودانه پراگماتیسم زده میشوند. و کمونیسم ، از روند غنی تفکر فلسفی‌ آلمان و فرانسه و انگلیس می‌‌آمد ، در حالیکه پراگماتیسم ، فلسفه بیفلسفگی آمریکائیست که جانشین فلسفه میشود. [که] معیار زندگی‌ و فکر و اخلاق عامه را ، قیافه فلسفی‌ میدهد. ناگهان بیفلسفگان ، باور میکنند که فلسفی‌ میاندیشیده اند و نمیدانسته اند. بیفلسفگی خود عملی‌ترین و سودمندترین و کارآمدترین فلسفه بوده است. عمل ، با تثبیت یک فلسفه ، یعنی با بیفلسفه شدن ، آغاز میشد (چون تثبیت فلسفه ، نفی فلسفه است). اکنون ، عمل ، بخودی خودش فلسفه هست. »

منبع :

منوچهر جمالی ، بخشی از کتاب : تخمه ی خود زا یا صورت خدا ، انتشارات کورمالی ، لندن ، اکتبر ۱۹۹۶ ، ISBN 1 899167 85 4 . برگ ۵۴ از این کتاب را ببینید. برگرفته از وبگاه فرهنگشهر ، بخش کتابها.

نوشته‌هایِ مرتبط: