زال زر یا زرتشت یا خرافات موبدان


«زال زر یا زرتشت یا خرق خرافات سه هزاره موبدان زرتشتی که سراسرتاریخ و فرهنگ ایران را آلوده ومسخ و آشفته ساخته اند، و براین پایه ،« ایرانشناسی » بوجود آمده است، که کم وبیش، درهمان اندیشه ها،درجا میزنند، وراه به نوزائی ( رنسانس) ایران را بکلی بسته اند

زال زر ، انسان را « انـدازه ومیـزان هـمـه چـیـزهـا » مـیـدانـد .زرتشت ، بُـن ِ « اندازه و میزان بودن انسان » را درفرهنگ ایران ، ازبیخ میکند

فلسفه (= اشوزوشت= دوستِ اشه یا urt) ،که « اندیشیدن بنیادی » است با « اندازه بودن انسان »، آغازمیشود

بسیاری میانگارند که نزدیکی و آشنائی با اثری بزرگ ، یا با مردی بزرگ ، یا با اندیشه و آموزه ای بزرگ ، ویا بالاخره با گذشه ای بزرگ .. ، آنها را بزرگ خواهد کرد . ولی داستان آن روباه ( درمثنوی مولوی ) را فراموش میکنند که ، روباه از نزدیکی به شتر، و گره زدن دمب خود ، به شتربزرگ جثه ، نه تنها ، بزرگ نشد ، بلکه گرفتارعذاب بیشتر از حقارت خود نیز گردید ، وازدمبِ « بزرگی و اصالت » ، سربه نشیب ِ خِـفـّت وخواری فرو انداخته ، وازآن پس، آویخته میان آسمان و زمین شد . این ، نه تنها مسئله کسانی هست که خودرا به فرهنگ غرب و بزرگان غرب وجنبشهای غرب گره میزنند ، تا دراین پیوند دهی دُمها ، بزرگ شوند ، بلکه ، مسئله کسانی نیز هست که بوئی از « بزرگی فرهنگ ایران » برده اند ، وبا خـرد سترونشان، به مطالعات ِ فرهنگ ایران، پرداخته اند ، تا خود را بزرگ سازند .
چنین خـُردمنشانی، درمطالعاتشان (که هرچه بیشترمیخوانند ازنیروی اندیشیدنشان وآفریدنشان ، بیشتر میکاهد ) ، در بزرگان و اندیشه های گذشته ، خـُردی گوهر ِ خود، ونازائی خودشان را می یابند ، و آن را بنام « بزرگی » میستایند . چنین خـُردمنشانی درژرفای نارسیدنی گذشته و بزرگیش، اندیشه های سطحی و بی مایه خودرا می یابند ، و آن را بنام علم وپژوهش وفکر ، میستایند . چنین تارچشمانی، درحقایق گذشته ، نمیتوانند جزافسانه و خرافه و بدویـّت ببینند . چنین گذشته پرستانی ، در پرداختن به گذشته و بزرگیش ، « جعل کنندگان آن بزرگیها را درگذشته ، یا افسانه سازان ازحقایق دیروز و پریروز » را ، نمی توانند ببینند ، تا ازآنان سر بپیچند ، بلکه به آن دروغ پردازان مقدس ، یاری هم میدهند ، وپشتیبان دروغ و باطل هزاره ها ، و« پایدارسازنده دروغ و باطل در آینده » میگردند.

آنکه مطالعات گذشته را میکند ، و چشم آینده نگرو اندیشه آفریننده و تازه ندارد ، برغم نفس کشیدن ، خودش ، جزو مردگان بشمارمیرود ، وخودش را ، تخمه سوخته ای میسازد که نسیم هیچ بهاری ، آنرا رویا وشکوفا نمیسازد . چنین خـُردمنشان و سطحی اندیشانی ، در پرداختن به گذشته و گذشتگان ، نه تنها درگذشته ، هیچگاه ، نمیتوانند « تخم های رستاخیزنده و نوشونده » را بجویند و بیابــنـد وبرویانند ، بلکه ازجوانان ، سرمایه آینده سازی را نیز به یغما می برند، و امید یک ملت را به فرشگردی تازه ، پایمال میکنند .

********************

فرهنگ ، « گوهر رنگین کمانی » دارد . چیزهائی که باهم درهنگام پیدایششان در تضادند، هنگامی« فرهنگ » میشوند ، که ازاضداد ، تحول به « گوناگونی و رنگارنگی دریک طیف به هم پیوسته » بیابند . فرهنگ، نیروی آفریننده و دیگر گونه سازنده ایست که از« اضـداد» ، « گوناگونی رنگین کمان » را پدید میآورد . نوابغ ایران ، رنگین کمان فرهنگ ایران هستند، وهمه آنها ، پیوندهای نامرئی ، دراین رنگین کمان، باهم دارند . زال زر و زرتشت و کوروش و مـانی ومـزدک و سـعـدی و حـافـظ و فـردوسی و نـظـامی و عـطـارومـولـوی ، درپیوند باهم ، این « رنگین کمان آرش » ، یا « رنگین کمان بهمن ، خرد بنیادی وآفریننده ایران » هستند.

« آنچه » این رنگارنگی و گوناگونیهارا را به هم می پیوندد ، هرچند که درواقع ، نادیدنی و ناگرفتنی است ، ولی بیان گستره ِ سرشار ِضمیرنهفته ومعمائی ایرانی است، که در فرهنگش میجوشد ، و هرفردی، باید برای درک غنای خودش ، این فرهنگ را ، درگمان زنیها وکورمالیها ، همیشه ازنو بجوید و بیابد. تضادی که زرتشت و زال زر، در هنگام پیدایششان باهم داشتند ، درپایان، تحول به گوناگونی دراین رنگین کمان می یابد، و به هم می پیوندد . کشف فرهنگ ایران ، در برتری دادن یکی ازاین نوابغ بردیگری ، رفتن به بیراهه ، ومغشوش ساختن وفقیرساختن فرهنگ ایرانست . کشف فرهنگ ایران در درک آنها درتضاد نخستینشان ، وسپس تحولشان به گوناگونی دریک طیف ورنگین کمان ، همیشه ازنو، ممکن میگردد . درک آنها درتضاد، پاره کردن انها ازهمدیگربرای روشن کردن است ، ولی آنچه درآغاز، به شکل تضاد، چشمگیرمیشود، پس ازگذشت زمانی، شکل گوناگونی و رنگارنگی درطیف میگیرد، و« پارگی معرفت » ، تبدیل به « پیوستگی فرهنگی » میگردد . اندیشیدن فلسفی ، تحول دادن اندیشه هائیست که هرچند درآغاز، به تضاد ، کاسته ، و درضدیت آنها را ازهم پاره ساخته ، به اندیشه های طیفی است که باهم پیوند می یابند.»

از زنده یاد پهلوان منوچهرِ جمالی

نوشته‌هایِ  مرتبط:

یک دیدگاه برای ”زال زر یا زرتشت یا خرافات موبدان

  1. بازتاب: مسخ سازی‌هایِ علمی‌، مدرن، منطقی‌ و روحانی .. ! (۰) – طرح مسئله | کورمالی

  2. بازتاب: آخوندها، روشنفکران، اصطلاحات مدرن و اسلامهای راستین | کورمالی

  3. بازتاب: « انتقاد ، نتیجه وارونه میدهد » | کورمالی

  4. بازتاب: « جشنِ زادروز عیسی، جشنِ پیدایشِ جمشید بوده است » – ریشه جشنِ یلدا | کورمالی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s